تبليغاتX
مطالب طلایی

با سلام

هدف من از ایجاد این وبلاگ اطلاع رسانی و انگیزه ی درسی می باشد که مربوط به درس نقد و تفسیر مقاله در مطبوعات است . مخاطبین من دانشجویان رشته علوم ارتباطات – روزنامه نگاری هستند . و ساخت این وبلاگ برای ایجاد ارتباط با دوستان است.

                                                                                                     باتشکر

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 14:32  توسط سمیرا داود آبادی | 

در ادبیات غرب و صهیونیسم دولت "اسرائیل" یک دولت یهودی به شمار می آید. ما هم ـ متأسفانه ـ این را پذیرفته ایم و به تحلیل رفتاری "اسرائیل" و صهیونیسم در سایه تورات و تلمود و گاهی نیز پرتکل های دانشوران صهیون دست زده ایم. تلاش های فکری جهان عرب در تعریف "سامی" و یهود خزر و سرزمین موعود صرف شد به گونه ای که چنین به نظر می رسد "اسرائیل" نتیجه وعده های الهی است و نه اعلامیه ـ ننگین ـ بالفور! ما ریشه های اصلی جنبش صهیونیسم و منبع فکری آن را به فراموشی سپرده ایم. مرجع تأسیس این جنبش جهان غرب در نیمه های قرن نوزدهم میلادی با نگرشی امپریالیستی تند است که نگرش امپریالیستی داروینیستی بر آن سیطره کامل دارد. این موضوع در تفسیر ما از پدیده صهیونیسم نادیده انگاشته شده است و به همین سبب است که ما در مقابله با گیتوهای صهیونیستی ناتوان مانده ایم. به نظر من، رژیم صهیونیستی یک دولت یهودی نیست، بلکه یک دولت استعمارگر و اشغالگر است که از یک نگرش سکولاریستی و امپریالیستی نشأت گرفته است که جهان را ماده ای می داند که قدرت ها به نفع خود از آن بهره برداری می کنند. به دیگر سخن این تفکر از نگرش داروینیسم به جهان سرچشمه گرفته است و در همین چارچوب است که می توان رفتارها و حرکت ها و رهیافت هایش از خودش و جهان را تحلیل و تفسیر کرد.

خلاصه منظومه فکری داروین آن بود که جهان در حال تغییر مستمر و حرکت به سوی بهتر شدن است و ابزار این تغییر جنگ است و این جنگ را همیشه قدرت ها از طریق خشونت به نفع خود خاتمه می دهند. به همین سبب این گونه نیست که همیشه قوای اخلاقی پایدار باشند یا حق همیشه در دست صاحبش قرار داشته باشد، بلکه آن کس که از نظر مادی قوی تر است و سلاحی کشنده تر در اختیار دارد، تحولات را به سمت خواسته خود سوق می دهد. تفکر صهیونیسم هم یکی از ترجمه های نگرش داروینیسم به جهان است، زیرا صهیونیست ها به بهانه حقوق یهودی مطلق خود به فلسطین تجاوز کردند و مدعی اند که این امر باید با قدرت نظامی تحقق یابد و به این ترتیب حقوق دیگران را سلب کرده اند. نکته دیگر آن است که این صهیونیست ها زمانی که به فلسطین آمدند خود را نماینده تمدن اروپا معرفی کردند و وظیفه "مرد سفید" را بر عهده گرفتند و قصدشان گسترش تمدن غربی از طریق سیطره بر سرزمین دیگران با زور سلاح یا از راه نابودی آنان بود یا آنکه آنها را به عنوان کارگرانی ارزان در خدمت خود گماشتند. آنها با توپخانه سنگین فکری و نظامی داروینی از غرب آمدند و امور را نیز به همان روش داروینی و سکولاریستی و مادیگرایانه حل و فصل کردند و فلسطینیان را از دم تیغ گذراندند و روستاهایشان را تخریب کردند و بر زمین هایشان چیره شدند.

مکتب نیچه مهم ترین شیوه تعبیر فلسفی از نگرش داروینیسم است، این مکتب یک تفکر فلسفی پوچ گرا و فردی است که بهترین تعبیر را از اوضاع کنونی تمدن و اندیشه جامعه غربی در اوج مرحله توسعه طلبی امپریالیسم نشان می دهد. بسیاری از اندیشه وران صهیونیست از تفکرات نیچه به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و با مطالعه موضوعات مختلف مطرح شده از سوی نیچه که اکنون به بخش جدایی ناپذیر نگرش اروپایی ها نسبت به جهان هستی تبدیل شده است، تاثیر فراوان گرفته اند.

همانندی میان صهیونیسم و متکب نیچه بسیار است، زیرا این مکتب نیز مانند نگرش صهیونیستی، مذهبی سکولار و ملحد است که علنا از مرگ خدا (آری، خدا و همه خدایان مرده اند) سخن می گوید. این یک نگرش مادی است که تمام هستی را به یک آغازش زمانی نسبت می دهد و آن اراده زور است. این اراده از نظر نیچه در انسان ایده آل (سوپر من) متجلی می شود. در نگرش صهیونیستی هم این اراده زور یهودی است که صهیونیسم نماد آن شمرده می شود و آنان از طریق فعالیت های اشغال مسلحانه مناطق دیگر به آن جامه عمل می پوشانند.

همانندی دیگر صهیونیسم و مکتب نیچه در مخالفت آنها با تفکر و تحقیر اندیشه است و آنان به فعل و حرکت روحانیت و قداست می بخشند و برای "ارزش" جایگاهی قائل نیستند. نیچه از انسان می خواهد که به طبیعت و حیوانیت باز گردد و بسان حیوان شکارچی زندگی کند و عقاید دینی و اخلاق را کنار بگذارد، زیرا از نظر وی قدرت برترین فضیلت است و سستی نقیض آن، خیر همانی است که زنده می کند و پیروز می شود، اما شر آن است که می میرد و متمایل می شود.

این نگرش داروینی متصل به مکتب نیچه در مخالفت صهیونیست ها با تاریخ یهودی نیز قابل ملاحظه است و آنان با زندگی در تبعید برخی از خاخام ها و اندیشه وران یهودی را نمی پذیرند. یکی از متفکران صهیونیسم خواهان ترجیح کار بر فکر و شمشیر بر کتاب شده است. او می گوید:" کتاب فقط یک سایه برای زندگی است، زندگی که در پیری سپری می شود، اما شمشیر چیزی خارج از حیات و زندگی نیست، بلکه تجسم بخش زندگی در طولانی ترین خطوط آن است، تجسمی اساسی و محسوس که با زندگی بسیار همسان است."

اگر "شمشیر مانند تورات و هر دو زینت انسان باشد ـ آن گونه که خاخام الیعازر می گوید و اگر شمشیر نیز مانند تورات از آسمان نازل شده است ـ آن گونه که ژابوتنسکی در سخنانش خطاب به شماری از دانشجویانش می گوید، همه چیز بر آن تکیه می کند.  

بر اساس همین نگرش است که صهیونیست ها تلاش کرده اند تا تاریخ یهودی را بازنویسی کنند. به همین سبب بر نکاتی که در آنها "خشونت غریزی یهودی" تجلی یافته است، تاکید بیشتری نشان می دهند. تاکید بر انقلاب "مکابین" یا حادثه "ماسادا" یا دلاوری های شائول و داود از آن جمله است. آنان عبرانی های باستان را گروهی مبارز و جنگجو لقب می دهند که با چوپان های بت پرست و متجاوز نبرد کرده اند. بن گوریون می گوید: "موسی بزرگ ترین پیامبر ماست، او اولین فرمانده نظامی تاریخ امت ماست"، از همین جاست که بهترین مفسر دین و محلل تورات را ارتش می دانند، زیرا این ارتش است که به ملت در اشغالگری و شهرک سازی در کرانه های رود اردن کمک و یاری می رساند، به همین سبب می تواند سخنان پیامبران را تفسیر و محقق کند! (ببینید که چگونه خشونت جنبه قداست به خود می گیرد).

صهیونیست ها تلاش کرده اند سنت های خشونت بدنی میان یهود را زنده کنند، زیرا یهودی (به گفته ماکس نوردو) به سبب حضور در نقاط مختلف جهان، ضعیف شده و به همین سبب پیشنهاد کرده است که از سیطره جسمش به در آید و توانایی های جسمی و عضلانی اش را تقویت کند و در این راه به بارکوخبا از دلاوران باستانی یهود اقتدا کند، زیرا او بدنی آماده مبارزه و به در دست داشتن سلاح علاقه فراوان داشت". در اینجاست که می بینیم صهیونیست ها خشونت را راهی برای بازسازی شخصیت یهودی می دانند، و به این ترتیب به شخصیتی داروینی تبدیل می شود که عقیده دارد زور همان حق است.

سران آغازین صهیونیسم که برای سیطره بر سرزمین فلسطین و اخراج ساکنان این سرزمین از آن آماده می شدند، این نمونه انسان صهیونیست را بر همین اساس توصیف می کردند. بن گوریون می گوید:" ما شبانه روز در انتظار رسیدن سلاح بودیم، ما فقط درباره اسلحه حرف می زدیم و هنگامی که سلاح به ما رسید بسیار شادمان بودیم، ما با سلاح بسان کودکان بازی می کردیم و هیچ گاه آن را از خودمان دور نمی ساختیم، ما هر کاری که می کردیم سلاحمان را نیز همراه خود داشتیم".

اگر خشونت بستری است که یهودی معتقد به تفکر داروینیسم و متکب نیچه از آن متولد می شود، جامعه صهیونیستی نیز از آن ساخته می شود، زیرا ارتش "اسرائیل" فقط از "اسرائیل" دفاع نمی کند، بلکه جایی است که تمدن صهیونیستی در آن متولد می شود. به باور بن گوریون ارتش نقشی اساسی در ادغام گروه های مهاجر یهودی از نقاط مختلف جهان ـ که هر یک فرهنگ خاص خود را دارد ـ ایفا کرده است، زیرا این مهاجران به محض ورود به مناطق اشغالی وارد ارتش رژیم صهیونیستی می شوند و در آنجا آموزش می بینند، زبان عبری را می آموزند و در آنجاست که مشکلات تبعیدگاه ها را از خود می زدایند و به شهروندان معمولی "اسرائیل" تبدیل می شوند. ارتش "مدرسه نوجوانان" و مرکز نگهداری و پرورش امت یهودی و تمدن و شجاعت های آن است و "اینجاست که ارتش باید تعلیم یافتگان را با قدرت آشنا کند".

در این سرزمین موعود مسلح کشاورز و صنعتگر باید مبارز و جنگجو باشند، مؤسسات باید سیمای نظامی به خود بگیرند و حتی این فرض در "اسرائیل" باید عملی شود که حالتی جنگی به خود گرفتن یک ضرورت تمدنی است تا آنکه بتوان امت جدید یهودی را تأسیس و انسان "اسرائیلی" را پایه گذاری کرد.

مکتب نیچه که به نگرش داروینیستی و عقیده بقای قدرتمند پایبند است، عقیده ای است که اندیشه صهیونیسم در درون آن متولد شده و پرورش کرده و رشد یافته است و به همین سبب است که با هیچ فکر و باور استعماری و اشغالگرانه دیگری تفاوت ندارد و عقیده یهودی نیز فقط بهانه ای است تا به وسیله آن عموم یهودیان جذب و بسیج شوند و وجهه رسانه ای و تبلیغاتی "اسرائیل" بهبود یابد.

"والله اعلم"

منبع: روزنامه الاتحاد / امارات متحده عربی ـ 13/5/2006م.
نوشته: دکتر عبدالوهاب المسیری

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 14:23  توسط سمیرا داود آبادی | 

شايعه با سرعت ۱۰۰۰کيلومتر درساعت حرکت می کند !

عدم  اطلاع  رسانی  صحیح  و سرعت  انتشار شایعه !

درعصر ارتباطات  ما  در زمینه  اطلاع رسانی صحیح  و دقیق  به قول  معروف کمیت  مان لنگ  است  ...هنوز  با  داشتن  انواع وسایل  ارتباطی  مدرن  ازماهواره  گرفته  تا  شبکه  اینترنت  جهانی  برای  کسب  اطلاعات  به  اقای  می گویند! یا همان شایعه  بسنده  می کنیم . اقای  می گویند  صدها شایعه  در مورد  همه  چیز  وهمه  کس  در استین  دارد  . فلان  خواننده  معروف  را  که  در کما  رفته  هزار شایعه  به او  می بندد  . یکی می گوید  چیز خورش   کردند  دیگری می گوید  در مشروبش !سم  ریختند   یکی دیگر اظهار نظر می کند  که طرف  کاملا  ! مرده  است  .  یکی  دیگر  می گوید انقدر کتکش  زده  اند که  کلیه هایش  از کار افتاده است  . برای  اطلاع  از صحت  وسقم  این شایعات  روزنامه رامی خوانی پزشکان معالج  همه  موارد  را تکذیب  کرده  وهیچگونه  اطلاعاتی  را  هم  به خبرنگار  و روزنامه  نمی دهند  .  این  مساله شاید  خبر   ویا  موضوعی  فراگیر با ارزش خبری  فراگیری نباشد  اما زمانی که  صحبت  از بهره  گیری  از کارت  هوشمند  در توزیع بنزین  به میان  می اید هزاران  شایعه  داغ شکل می گیرد  یکی  می گوید می خواهند قیمت  بنزین را به لیتری  ۵۰۰تومان  برسانند  و بهمین  دلیل  این  داستان  کارت  هوشمند  را  خلق  کرده اند  دیگری می گوید   جیره بندی  بنزین  که  شاخ ودم  ندارد  سومی  می گوید  عده ای گوش  خوابانده  اند  که بازار سیاه بنزین  را  راه  بیندازند  . گروهی  از وجود باندهای  مافیایی  در توزیع  نفت  می  گویند  عده ای  جروبحث  می کنند  همه  این  حرفها  برای   این  است  که قیمتها  بالابرود  وخلاصه در عصر ارتباطات  اکثر قریب  به  اتفاق مردم  حرفهای  اقای  شایعه  و یاخانم  شایعه  را قبول  دارند  و... خلاصه حکایتی  است ...

بحث  مهم  در بروز  اینهمه  شایعات این  است  که  اساسا  مردم اطلاعات  از منابع  رسمی   رادیو  وتلویزیون  و  مطبوعات  و... را قبول ندارند . در سایتهای خبری  هم اطلاعات  مستند  و دقیقی  را  پیدا نمی کنند  و از طریق  کانالهای  خبری  خارجی  هم  به دلیل موضع  گیری  های سیاسی  انان خبر درست  ودقیقی را  به  دست نمی اورند  . مردم  در مورد  سی  دی ها  توزیع  شده  منتسب  به یک  بازیگر  اطلاعات  مربوط به  ان  را باید  از روزنامه گاردین  انهم  باسانسور  داخلی ! بخوانند وجالب  اینجا  است که قاضی  مربوطه  هم  به این  روزنامه در طرح  دعاوی  این  بازیگر  استناد  می کند  !

اقا  ویا  خانم  می گویند  نیز  در فرهنگ شفاهی  مردم  بسیار فعال است  و بهترین محافل  برای  توزیع  انواع شایعه محافل  خانوادگی  و محیط های  اداری و  تاکسی  ها  و<<< است  و  کمترین  اطلاعات  هم  از وسایل  ارتباط جمعی   به  مردم  داده می شود  . الامان  و الامان <<<

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 12:40  توسط سمیرا داود آبادی | 

عیب  می  جمله  بگفتی  / هنرش  نیز  بگو 

دراین  یادداشت  پیشنهادهایی  به  شکل  فهرست  وار برای  ارتقای سطح  برگزاری این  جشنواره  ارایه می شود  که ظاهرا  با مخاطبان  اندک  این  وبلاگ  شاید  مورد توجه قرار نگیرد  اما وجدان  حرفه ای  ایجاب  می کند  که  این  پیشنهادها  مطرح شود :

۱- ایجاد  دبیرخانه  دایمی  که این دبیرخانه  درطول سال  فعال باشد  و  بنا  بر دیدگاههای  مختلف  می تواند  یا  زیر  نظر دولت  و یا  اینکه در اختیار تشکل های صنفی مطبوعاتی باشد .

۲-درنظر گرفتن  چند داور  متخصص  یا استادان  دانشگاهها  در رشته  روزنامه نگاری  که  به شکل  مستمر  با  دبیرخانه  کار کنند  و  در طول سال  اثار چاپ  شده  در مطبوعات  و یا  مطالب  خبرگزاریها  را بررسی  کنند  .

۳بهیچ  وجه  خبرنگاران  و  یا  سردبیران  و مدیران  روزنامه  ها  در یک  دوره  فشرده  اثار خود را به دبیرخانه ارایه  نکنند  بلکه  دبیرخانه  مانند  همه  اکادمی ها  و دبیرخانه  های  جشنواره های  بزرگ  ومهم  داخلی  و خارجی  همه  اثار چاپ  شده  در سطوح  بالای  مطبوعات  را در طول  سال  بررسی کند .  اساسا  در هیچ  جشنواره  ادبی  یا  فرهنگی  وهنری  در خارج  از کشور این پدید اورندگان  اثار نیستند  که اثار خود  رابرای  جایزه  گرفتن  به  دبیرخانه  های جشنواره  ها  ارسال می کنند بلکه دبیرخانه های دایمی همه  اثار  در رشته  مربوطه  درطول سال بررسی  کرده  ونظر خود را  اعلام می کنند .

۴برای اینکه  از اظهار نظرهای  غیرعلمی و  غیر  کار شناسی  در عرصه  کار مطبوعاتی و روزنامه نگاری  جلوگیری شود  فقط  متخصصان  طراز  اول  روزنامه  نگاری  واستادان دانشگاهها که سالهای  کار  مطبوعاتی  کرده اند  به  عنوان  داوران  نهایی  و یا  دبیر  دایمی  جشنواره  فعالیت  کنند  و از انتخاب  افراد  بنا  بر  میل  وسلیقه  شخصی  ویا  گروهی و باندی  در  عرصه  داوری  علمی  کار  روزنامه نگاری  کاسته شود .

۵- کمیته های تخصصی  باید  به  تعداد  بسیار مشخص  و  محدود  باشند  و حضور ۱۰۰ داور  در کمیته های  تخصصی  در طول  یک  سال نه  لازم  نه ضروری  است  زیرا باید  حوزه  فعالیت  مطبوعاتی  را در عرصه  دادن  جایزه  به  حوزه  بسیار  مشخص  و کاملا  علمی  خلاصه  کرد ...

۶پیشنهاد  می شود  به  جای  حوزه ورشته  های  مختلف  که  در جشنواره  مطبوعات به  انان جوایز  متعدد  داده  می شود رشته هایی  که  به انها  جایزه  داده  می شود  در چند  رشته  مهم  و تاثیر گذار  بر افکار عمومی  جامعه خلاصه  کرد  که  این  رشته  ها  می تواند  مقاله  ونقد  وتفسیر سیاسی - باتمامی مفاهیم  علمی مترتب  بران  -  رشته  مقاله  اجتماعی  - با  همان مفاهیم  علمی -  و رشته  تفسیر  اقتصادی  و  درنهایت  رشته  گزارش  تحقیقی ( انکت )  با  همان  بیان  ومفاهیم  علمی ان  و  رشته  عکاسی  خبری یا  فتو  ژورنالیسم  باشد ... به  بیان  دیگرفقط در ۵ رشته روزنامه نگاری جوایز  مهم  و  اساسی به  فعالان  داده شود  تا از این طریق کار دبیرخانه  دایمی  جشنواره  نیز محدود  شده  وداوران  نهایی  هم  در طول سال فرصت  مطالعه  کامل اثار برجسته  مطبوعاتی  را داشته  باشند  و  درزمان  جشنواره و پایان  ان  اعلام  نکنند  که  انانی که برنده شده اند  همه  اثار  موجود مطبوعاتی  نبوده  اند  که تکرار این  حرفها پس  از ۱۴ و ۱۵ سال تجربه برای  یک جشنواره مهم  بسیار بی  معنی  است  !

۷-برای اینکه  نقدهای هنری  وادبی  بسیار قوی  از قلم  نیفتند  می توان  در بخش  جنبی  این  جشنواره  به  این اثار  انهم  در طول  سال  بررسی  کرد  و پرداخت  ....

۸- ما  همواره  در جامعه  مان زمان  را  در ارتباط باتمامی کارهااز دست  می دهیم که  بهتراست  پس  از  ۱۴ سال افکار و نظریه  نو  وتازه ای  در  ارتباط  بابرگزاری  جشنواره  بیاوریم  و به  نظرات  تخصصی  وعلمی (نه نظرات شخصی  و کم  اثر ) در این ارتباط اهمیت  دهیم  ...

۹- جایزه  پولیتزر  در امریکا  و جوایز گوناگون  مطبوعاتی  در اروپا  و کشورهای  دیگر همواره  به روزنامه  نگاران  برجسته  ای  تعلق  می گیرد  که  به  ویژه  در جایزه پولیتزر در سه  رشته  مشخص روزنامه  نگاری  نظیر مقاله  سیاسی   گزارش تحقیقی  یا  انکت  و   عکاسی  خبری  فعال بوده اند  این  روزنامه نگاران  برای  فعالیت  های  روزمره   روزنامه نگاری خود  جایزه ای  نمی گیرند  مگر انکه  کار بسیار شایسته ای  انجام  دهند  که بر مخاطبان  و افکار عمومی جامعه تاثیرات شگرفی  برجای بگذارد  و گرنه  صرف نوشتن یک  خبر تولیدی  و  اندکی متفاوت  ویا  گزارش  توصیفی  با  بهره  گیری  از نثر جذاب  نمی تواند متضمن  دریافت  جایزه  برای انان باشد  .

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1385ساعت 12:33  توسط سمیرا داود آبادی | 
حضرت رسول اكرم صل الله و عليه و اله و سلم : براي هر حقي حقيقتي است و هيچ بنده اي به حقيقت اخلاص نمي رسد، تا آنگاه كه دوست نداشته باشد براي عملي كه براي خدا انجام داده است ، مورد ستايش واقع شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 13:50  توسط سمیرا داود آبادی | 

آیا افکار عمومی ایرانیان متزلزل است؟

 


مقدمه
در عصر حاضر با رشد و توسعه پاره ای از تکنولوژی های زندگی مدرن نظیر تکنولوژی ارتباطات و اطلاعات، نیروی محرکه جامعه ها در پاره ای از جهات، در برآوردن خواسته ها و مطالباتشان بیشتر شده است .
با گسترش تکنولوژی و وسایل ارتباط جمعی و افزایش آگاهی مردم به حقوق خود ، دولتها به عنوان بخش منسجم و سازمان یافته قدرت مجبور به همسو کردن خود با خواست مردم شده اند. به طوری که مستبد ترین سیاستمداران و دولتها و نظامهای سیاسی، هنگام عملی کردن نیات خود، با هزار ترفند و فریب کوشش دارند تا مقاصد خود را با افکار مردم منطبق نشان دهند .
دمو کراسی نظامی است که درآن مطالبات مردم به بهترین صورت بیان می شود و مجالی برای بروز و شکوفایی استعداد انسانها به وجود می آورد .بنا بر این، دموکراسی در معنای واقعی آن تنها هنگامی رخ می دهد که، عوامل و موانع سیاسی و یا اقتصادی و یا فرهنگی مطالبات واقعی جامعه و استعدادها و توانایی های آنها را که خواست و مطالبات واقعی مردم را محدود به خواست گروه بندی ها و یا روابط قدرت نسازد.
در جهان قدیم دولتها و قدرتها به وسیله زور عریان و تیغ و نیزه راه را بر بیان مطالبات مردم می بستند اما امروزه قدرتها به گونه ایی دیگر با توسل به صنعت فرهنگ سازی (قول هورکهایمرو آدرنو) مطالبات مردم را از درون تهی می کنند و استعداد ها و توانایی ها را در جهت مقاصد و نیات خود تربیت می کنند.
از دیگر سو با ید دانست که روش دموکراسی اگر چه امروزه به عنوان نظام مطلوب مورد اقبال عموم قرار گرفته است، لیکن دموکراسی های موجود دارای ضعف هایی نیز هست که به صورت خلاصه می توان آنها را فهرست کرد:
1- استبداد اکثریت :گا هی در دموکراسی ها با وضع پاره ای از قوانین، حقوق اقلیت را محدود کنند. به خصوص وقتی که وقتی بنای دموکراسی ها بر رقابت و قدرت باشد. بر این عامل بیفزایید تلاش قدرت طلبان را برای به انحراف کشاندن دموکراسی به وسیله توده گرایی . در آن شرایط توده مردم دیگر برا ساس وجدان آگاه و بیدار خویش عمل نمی کند بلکه مولفه های دیگری بر مطالبات اصیل مردم تحمیل می شود.
2- بنابر همین خاصه، دستگاههای رسانه ای ممکن است ابزار فریبکاری جامعه قرار گیرد.
3- اکثر دموکراسی ها به شیوه پارلمانی برگزار می شود، به همین دلیل طبیعی است در بسیاری از مواقع رای و نظر رای دهندگان و انتخاب شده ها یکی نباشد. این ضعف زمانی ظاهر می شود که رسانه، روشنفکران، نخبه های جامعه و بالاخره منتخبین، رابطه مستقیم با انتخاب کنندگان ایجاد نمی کنند.
4- مشکل پیچیده ایی که در نظامهای وفادار به دموکراسی وجود دارد این نکته است که : آیا کسانی که به دموکراسی اعتقاد ندارند، می توانند منتخب فرایند دموکراتیک شدن جامعه باشند؟ البته ممکن است در تئوری پاسخی به این پرسش داده شود ولیکن د ر عمل هنگام برخورد با این مشکل چگونه باید رفتار کرد؟
بدین ترتیب، با مشخص شدن ضعف دموکراسی ها، راهکار بهتری برای جریان دموکراتیک کردن جامعه بدست می آید.
اما چگونه می توان این ضعف ها را جبران کرد؟ راه حلی که این نوشتار نشان می دهد، آگاه کردن عموم مردم از طریق به راه انداختن جریان اندیشه ها و اطلاعات آزاد در حوزه عمومی است.سپس در ادامه چگونگی شکل گیری افکار عمومی را بررسی خواهیم کرد و در آخر در افکار عمومی ایرانیان با توجه به مسائل گفته شده نظر می افکنیم.
تجربه چند دهه گذشته در وقوع نظامهای توتالیتاریستی ، فاشیستی از دل دموکراسی ها و همچنین منحرف شدن چندین انقلاب مردمی با خدع و نیرنگ قدرت بازان و از سوی دیگر تجربه جهان سرمایه داری امروزی که علاوه بر جسم انسانها ، روح آدمیان را نیز به اسارت در آورده است همگی موید این ضعفها است.
درست در همین نقطه است که ضرورت بحث در باره «افکار عمومی» و چگونگی شکل گیری آن روشن می شود.
1
ایران کشوری است با سابقه تاریخی کهن وهمچنین تجربه یکصد ساله در راه گذشتن از دروازه های دموکراسی که البته در چند پاره زمانی نیز موفقیتهای اندکی کسب نموده که از جهاتی برای جهان الگو ساز نیز بوده است.
رویکرد تحلیلگران اجتماعی وجامعه شناسان در باره نوع عملکرد مردم ایران متفاوت است .عده ایی از محققان اجتماعی در ایران معتقدند ایرانیان مردمی بی ثبات ، دمدمی مزاج و مذبذب هستند که نوع عمل آنها پیشبینی ناپذیر است و تنها در آستانه عمل است که می شود دید که چگونه فکر می کنند و چه عمل می کنند.
آنها برای اثبات مدعای خود مثالهایی نیز بیان می کنند از جمله اینکه ؛چرا مردم ایران در خرداد 76 به خاتمی با شعار آزادی رای می دهند و در تیر 84 به احمدی نژاد با شعار نان، یا اینکه مردم ایران در صبح 28 مرداد درود بر مصدق را شعار دادند و عصر همان روز بر شادروان مصدق و دولت ایشان مرگ ، سر دادند .
نگارنده قصد ندارد تا با قلم فرسایی در باره درستی یا نادرستی این نمونه اقوال با بحث های تاریخی و سیاسی خواننده را به بحث های نامربوط به این نوشتار بکشاند. .
به اعتقاد این دسته از محققان، جامعه ایرا ن و نخبگان از تفکرات پوپولیستی مردمش در رنج هستند. این جامعه شناسان مشکلات سیاسی اجتماعی جامعه ایران را در پوپولیستی بودن تفکرات مردم ِمذبذب ایران خلاصه می کنند.
2
برای سنجش مدعای این دسته از جامعه شناسان سعی خواهم کرد با پاسخ دادن به پرسش زیر بحث شفاف تر شود.
افکار عمومی در کدام بخش از یک جامعه شکل می گیرد؟ به عبارت دیگر اگر یک جامعه را در قالب مفاهیم «توده»
the mass)) و«عموم» ( the public) گروهبندی کنیم ، افکار عمومی در کدام سطح ایجاد می شود؟
بلومر ، اصطلاح عموم را برای گروهی از مردم به کار می برد که الف) با مساله ایی مواجه شده اند. ب) در برخورد با آن مساله ایده های مختلفی یافته اند .ج) در بحث ها پیرامون موضوعی دخالت می کنند که عدم توافق و بحث حول و حوش آن مساله به«عموم» موجودیت می دهد.(افکار عمومی - وینسنت پرایس –ترجمه علی رستمی و الهام تهامی)
به گفته بلومر«عموم، نوعی گروه بی شکل(
amorphous group) است که اندازه و تعداد اعضای آن با توجه به موضوع تغییر می کند و به جای داشتن فعالیتهای قابل تعریف، برای رسیدن به یک عمل در گیر می شود و بنا براین ،مجبور می گردد که عملش را خلق نماید» .(همان)
همانطور که بلومر تاکید می کند، مشخصه اصلی «عموم » کنشمندی است .به عبارت دیگر« عموم » در واکنش به هیجانات مشترک رشد نمی کند، بلکه به وسیله بحث های عقلانی و کنش به یک موضوع سازمان می یابد.
در مقابل عموم می توان از «توده» نام برد. جامعه شناسان و روانشناسان اجتماعی «توده » را دارای خصوصیاتی می دانند که آنرا از عموم متمایز می کند.از جمله ؛« توده» متشکل از افراد گمنام است که ارتباط بسیار کمی میان اعضای آن است. «توده» بی نهایت غیر متجانس است و افرادی از هر قماش (
all walk of life) را در بر می گیرد.همچنین از لحاظ جغرافیایی، پراکندگی گسترده تری دارد و نسبت به عموم دارای سازمان یافتگی سست تری است و اعضایش قادر نیستندکه به صورت هماهنگ با یکدیگر عمل کنند.(همان)
بر خلاف عموم ، «توده» منحصرا از توجه عام به برخی مسائل نشأت می گیرد و از دیگر مشخصه های آن شکل گیری واکنشهای غیر متعارف در خارج از هر گونه بحث یا گفتگو است.
البته عموم و توده بی ارتباط با یکدیگر نیستند و تحت تاثیر عواملی این دو به یکدیگر تبدیل می شوند. با گسترش روز افزون و سرسام آور تبلیغات توسط رسانه های جمعی و فزونی سیل مهاجرتها و تسلط فرهنگ مرکز بر فرهنگهای حاشیه در روند جهانی شدن و... عموم به توده تبدیل می شود.
مسلم است هر چه در جامعه ایی پیوند مردم با یکدیگر در فراگرد عموم باشد انظباط اجتماعی آن جامعه نیز بیشتر خواهد بود و بدین ترتیب خواستها و مطالبات اصیل و رشد یابنده مردم برای شکوفایی استعداد ها در« افکار عمومی » تجلی می یابد.
در واقع تبدیل کردن عموم به توده روش مستمری بوده است که قدرتها برای زیر پا گذاشتن مطالبات و حقوق مردم انجام می دهند. لذا برای یافتن افکار عمومی و اینکه مردم چه می گویند و چگونه فکر می کنند باید در میان عموم قرار گرفت و نه توده .
در نتیجه به آن دسته از جامعه شناسانی که ماهیت افکار عمومی ایرانیان را ناپایدار می شمارند، باید پرسید که مشخصه های این افکار را در کجا دریافت کرده اند؟
3
همچنین بعضی از محققان در پی شناخت شالوده روانشناسانه افکار عمومی از مفاهیم «طرح واره»
schemata)) ، ارزش (value) و مشخصات گروهی (group identincation) سود جسته اند.
تحقیقات روانشناسانه نشان می دهد که یک طرح واره وقتی فعال می شود ، نوعی درک سریع ذهنی در فکر و تصور کردن را فراهم می آو رد و با جلب توجه به برخی ویژگی های محیط پیرامون، شالوده ایی را برای استنباط رویداد ها و مردم را به وجود می آورد.
همچنین به فرد کمک می کند تا اطلاعاتش را دسته بندی نماید . بر اساس تئوری طرح واره، روند شکل گیری افکار عمومی بدین ترتیب به وجود می آید : درابتدا به ایجاد فیلتر های مفهومی می پردازد که به واسطه آنها تنها می باید اطلاعات مرتبط با یک مساله عمومی عبور کند . (همان)
دوم اینکه طرح واره ممکن است پاسخ اطلاعاتی پیرامون امور عمومی پایه ایی برای استنباط تلقی شوند . یک طرح واره فعال شده مجموعه ایی از عقاید مرتبط را به ذهن می آورد و سپس در مورد اطلاعات جدید تداعی های ذهنی مردم را تغییر می دهد.
در واقع طرح واره به عنوان ابزارهای شناختی و مفهومی، به سازمان دهی اندیشه ها درباره موضوعات مختلف کمک می کند.
ارزشها؛ عقاید قابل اندازه گیری هستند پیرامون مسائلی که مقبول است.ارزشها به عنوان معیار های آشکار برای قضاوت پیرامون حالات و رفتا رهای شخصی ، اجتماعی مورد استفاده قرار می گیرند . همچنین ارزشها برنامه عام برای راهنمایی اعمال افراد ایجاد می کنند.(همان)
همانند سازی گروهی ؛از دیگر مسائلی که شالوده و بنیان شکل گیری افکار را ایجاد می کند ، «خود مفهومی» (
self-concept)است. این مفهوم خود به دو پاره تقسیم می شود؛ 1- هویت فردی( personal identity) که از عقاید افراد در باره ویژگی های روانشناسانه سلایق و صفات شخصی تشکیل شده اند.2-هویت اجتماعی (social identity) که تر کیبی است از عقاید درباره عضویت یک فرد در گروه ها و یا طبقات مختلف اجتماعی اعم از رسمی یا غیر رسمی .(همان)
به عبارت دیگر «خود مفهومی» عبارت است از یک سیستم سازمان یافته عقاید درباره ویژگی های اجتماعی و شخصی خود.
در حقیقت هویت های گروهی فعال شده اش، همانند طرح واره عمل می کنند و می توانند فرایند های استنباطی و مفهومی را هدایت می نماید.
برا ین اساس جامعه شناسان مذکور،هنگام ارائه نظریه در باره افکار عمومی ایرانیان، باید با در نظر گرفتن تاریخ سیاسی اجتماعی ایران، طرح واره هایی را که ایرانیان بر اساس آن تصمیم می گیرند جستجو کنند . آنان باید با شناخت اسطوره های ملی و دینی در فراخنای تاریخ و فرهنگ ایران، ارزشهای پذیرفته شده توسط مردم ایران را بجویند . آری جامعه شناسان ایرانی باید قبل از بیان مدعای خود در باره افکار عمومی مردم ایران به شناخت هویت ایرانی – دینی بپردازند .
بر این اساس مسلم است که صرف اکتفا کردن به چند مصاحبه پیمایشی در هنگامه بر گزاری انتخابات، نتواند ما را از خواست و مطالبات مردم آگاه کند !
در واقع در جامعه استبداد زده ایران طبیعی است که بسیاری از مردم با خود سانسوری، نظر و رای واقعی خود را بیان نکنند و بسیاری دیگر در هنگام پاسخ به پرسشگران پیمایشی با زبان رسمی و کلیشه ایی که از سوی نهاد های قدرت به صورت شبانه روزی تبلیغ می شود به سوالات پاسخ دهند.
4
در طول تلاش ستودنی یک صد ساله اخیر مردم ایرا ن، بیش از چهار جهش بزرگ از انقلاب مشروطیت تا جنبش دوم خرداد، به منظور نیل به جامعه ای باز وجود داشته است. این حرکت ها بر اساس شاخصه هایی عمل می کنند که اگر ریشه در فرهنگ و هویت و آرمان های اصیل ایرانیان نداشت، قابل تکرار نبود. خاصه هایی چون آزادی خواهی ، عدالت طلبی ، استقلال خواهی و نیل به رشد و پیشرفت و...کم یا بیش در بطن هر چهار حرکت فراگیر مردمی بوده است .
حال باید از جامعه شناسان نام برده پرسید، چرا و چگونه یک ملت می تواند در طول کمتر از یکصد سال چهار حرکت فراگیر مردمی و الگو ساز انجام دهد در حالی که طبق مدعای ایشان افکار عمومی ایرانیان به خاطر تردیداز از تصمیم گیری ناتوان است ؟
آیا این واقعیت نباید متضمن این نکته باشد که بر خلاف مدعای این دسته از جامعه شناسان ، ایرانیان بر اساس اصولی معین و تعریف شده که ریشه در باور ها و هویت و مرام ایشان دارد عمل می کنند !
بسیاری از روانشناسان اجتماعی معتقدند قهرمانان و اساطیر یک ملت ریشه درآرمانها و مطالبات اصیل مردم آن دیار دارد . بر این اساس کدام یک از اسطوره های مذهبی ، ملی یا تاریخی ایرانیان در عمل و یا نظر مذبذب و دو دل بوده است که مردم ایران بخواهند با الگو برداری از آنها ، سیاستمداران ِپیشرو در ایران را در نیمه راه تنها بگذارند؟
کمی انصاف کافيست تا هرکسی تصدیق کند که از انقلاب مشروطيت تا امروز، مردم در تمامی جنبشهای آزاديخواهانه و استقلال طلبانه شرکت کرده اند و اين جنبشها با شرکت آنها به نتيجه رسيده اند. در عوض تمامی حرکتهای ضد آزادی و ضد استقلال در پی بيرون کردن مردم از صحنه و مبارزه گروه های سياسی بر سر قدرت، انجام شده اند.
فرهنگ و مرام ایرانیان در تمام ادیان و باورها پذیرفته شده، دارای اصول مشترکی بوده است که براساس آنچه گذشت ارزشها و طرح واره ها و هویت فردی و جمعی خاصی را برای ایرانیها به همراه داشته است. هر دين و باوری که نتوانسته است با مرام ايرانیان و ارزشهای آنها انطباق بجوید به ايران وارد نشده است و یا در اندک زمانی مسیر انزوا را تا اضمحلال پیموده است. برای مثال می گویند که اسکندر به سفارش معلم خود ارسطو، برای جدا کردن ايرانيان از فرهنگ و مرام ایرانی، زنان ايرانی را به ازدواج مردان يونانی در آورد، اما به شهادت تاريخ يونانيان که در ایران توطن اختيار کردند ايرانی شدند، لیکن ايرانيان يونانی نشدند، همچنین در چند ایلغار حمله مغول ها به ایران، نیز این مغولها بودند که چاره ایی جز پذیرفتن فرهنگ و مرام ایرانی ها نیافتند.
آن مفهوم و آن معنايی که توانسته است دوامی تاريخی بياورد و باورهای مختلفی که پذيرفته شده اند، آنرا به مثابه اصلی مشترک پذيرفته اند، بناگزير بايد ضرورت تداوم حيات ملی باشد و اين حيات ريشه در آن باور مشترک داشته باشد.این باور و مرام همان هویت ایرانی – دینی مردم ایران است که در طول تاریخ ایران زمین قوام یافته است و به گونه ایی است که ایرانیان بر اساس آن در زندگی خود عمل می کنند.بر این اساس و آنچه در بالا آورده شد طبیعی استکه هویت ایرانی – دینی همان مفاهیم طرح واره ، ارزش ، هویت فردی و جمعی را در خود به همراه داشته باشد.
به همین دلیل اگر تاريخ و باورهای دينی و عرفانی پذيرفته شده توسط ایرانیان را مطالعه کنیم و عقايد گوناگون و سير تحول آنها را پی بجوییم. و یا در فرهنگ مردمی بازتاب مرام ایرانی را پی بگیریم، به این نکته خواهیم رسید که باورهایی که از بین رفته اند، با مرام ایرانی سازگاری نيافته اند و باورهای زنده و پویا با مرام ایرانی سازگاری داشته اند . مرام و هویت ایرانی تعريفی يکسان و يا نزديک به يکسان در باورهای گوناگون داشته و دارد که می توان به صورت زیر چند نمونه از آنها را بیان کرد:
1- اخلاق ناظر به مرام ایرانیان، اخلاق جوانمردی است:یکی از اصول اساسی در نزد ایرانیان وفای بعهد است.آنچنان که برای ایشان وفای به عهد نیکو تر از هر چیزی است حتی اگر با سردادن همراه باشد. در نزد ایرانیها هر کسی که از در دوستی در آيد، ميهمان است و اگر در آزمون اخلاق موفق شد، با آنها يگانه می شود و به او محرميت می دهند.بر مبنای مرام ایرانی، خوشبختی ايران و ایرانیان با بدبختی هيچ قومی همراه نیست و بقول فردوسی، آنروزی جنگ در کار آمده است که قدرت باوران بر اساس « زور» جهان را تقسيم کرده اند. مرام ایرانی مجموعه باورهايی است که از تجربه زندگی در اين مرز و بوم حاصل شده و از قضا حتی تجربه زندگی روزمره، صحتش را افزایش می دهد.
از سوی دیگر می دانیم که ایرانیان به خاطر زیست در منطقه ایی که کانون برخوردها بوده است، به همین دلیل آنها به این مسئله وقوف دارند که قدرتها به بحران نیاز دارند تا به این وسیله با خارج کردن اختیار از دست مردم،تا جبر را به جای انتخاب آزادانه آنها کنند و بدین ترتیب استقلال را از ایران و ایرانیان دریغ نمایند. به همین دلیل بايد برای دفاع از خود توانا باشند.
اما ایشان بر اساس خلق جموانمردانه خود ،توانايی را در اجازه ندادن به بيگانگان در دخالت در حقوق فردی و جمعی خویش می دانند. جوانمردی حکم می کند که آدمی خود به زبونی تصور نکند و همچنین قدرت و زور بيگانگان را شکست نا پذیر و دائمی نداند . به همین دلیل ایرانیان به زبان ساده می گویند؛ هر گاه دشمن را که به درون دل راه ندادی و دل را که از پيروزی بر متجاوز پر کردی، سرانجام او را از پای در می آوری.

از دیگر سو، مسئوليت شناسی جوهر جوانمردی است. انسان مسئوليت شناسی که در اقدام به خير، استعدادها و توان خويش را بکار می گيرد، جوانمرد است و آنکس که مسئوليت از ياد می برد و به اطاعت بيگانگن قدرت طلب در می آيد، ناجوانمرد و خائن است. به دل جوانمرد ترس راه نداردتا بدان حد که حتی خداپرستی از ترس نيز، خلاف فتوت پنداشته می شود.
از دیگر سو حق، تحميل کردنی نيست و آنچه تحميل می شود، يا حق نيست و يا مراد از آن باطل است ...
حال جامعه شناسان ذکر شده چگونه از مدعای خود در باره تزلزل در تصمیم گیری مردم ایران در عمل کردن و فکر کردن ،دفاع می کنند؟
2- مرام ایرانی مقتضی جانبداری از عدالت است و عدالت را بر اساس برابری تعريف می کند. به دلیل اينکه استقلال ايران در موقعيتی قرار دارد که به حداکثر همگرايی و همبستگی مردمی و ملی نياز دارد، هویت و مرام ایرانی جانبدار عدالت اجتماعی است. نابرابری را به قلمرو معنوی راجع می داند (مسابقه در دانش و دادگری و پرهيزگاری و جوانمردی و ...) ودر بعد مادی، برابری را اصل تنظیم روابط انسانها می شمارد. ایرانیان در تاريخ طولانی خود، گرايش به ارج گذاری به نظام طبقاتی را ناشی از پيدايش فساد در دين ها دانسته اند.
برا ین اساس ، اديان مسيحی و يهودی و زرتشتی و عرفانی و اسلامی که در ايران بالیده اند و زيسته اند ، با مسيحيت و يهوديت و زرتشتيت و عرفان و اسلام ديگر نقاط جهان تفاوت پيدا کرده اند.
3- مرام ایرانی با جبر سازگار نيست. در تاریخ، ایرانیان همواره با آزاد کردن خود از انواع قدرتها و جبر ها می خواسته اند با ابتکار و خلاقیت و نوآوری خود و دیگران را آزاد تر کنند . پیدایش تعداد زیاد دانشمندان ایرانی می تواند موید این نکته باشد.
چگونگی کشف آتش توسط جمشید که نماد انسان آزاد است خود گویای تلاش ایرانیان در از بین بردن جهل و جبر تحمیل شده بر انسانها است.
در دینهای ایرانیان که بنگری به وضوح خواهی یافت که همه این ادیان کار کردن و تلاش کردن را د ربرابر تسلیم شدن به جبر ستوده اند. حتی ادیبات عرفانی ایران نیز بر خلاف عرفان شرقی، انزوا طلبی و پست شمردن زندگی را نهی می کند . در واقع عرفان ایران عرفانی حماسه ایی است که می خواهد شور و نشاط به ایران و ایرانیان بدهد . آنهم در زمانه ایی که به خاطر بی تدبیری حاکمان سر نوشت شوم و نا امید کننده ایی برای ایران رقم خورده است.
4- هویت و مرام ایرانیان بهمان متناسب و سازگار با اختیار ،صلح و تفاهم است.
فردوسی يک واقعيت تاريخی را باز می گويد وقتی هدف پهلوانان ايرانی را برداشتن مرزهايی می شمارد که زورمداران و قدرت طلبان ایجاد کرده اند.
آشتی و صلح ميان اقوام و بنيان گذاری آموزش و پرورش و ادب و هنر برمبنای ارزشهای جهان شمول و تهی از هرگونه زور، از خصوصیات مرام ایرانی است. اگر فلسفه و هنر و ادب ايران، زنده و هميشه جوان و نزد همه آشنا هست، به اين خاطر است که مرام ایرانی نه با جبر فلسفی و نه با جبر دينی و نه با جبر فرهنگی، سازگار نيست. در قلمرو و انديشه و عمل صلح طلب است و چون تهی از هر گونه زورباوری است، حیات جاودانه دارد. به همین دلیل این مرام قابلیت جهان پذیر شدن دارد و با جهانيان درهمه عصرها سخن می گوید و می تواند با آنها ارتباط بر قرار کند.
موقعيت ژئوپليتيک ايران که همواره ايران را از سوئی مرکز برخوردها و از سوی ديگر مرکز برخورد آراء و عقايد و پيوند فرهنگها قرار داده است ، بنا بر این مرام و هویت ایرانی از یک سو تسليم ناپذيری و مقاومت در برابر قدرتها را و از سوی دیگر آفرينش فرهنگی را براساس ارزشهای جهان شمول بناگذاری کرده است. از اينرو است که ادب و هنر ايران، دو زمينه اصلی دارد ؛حماسه سازی برای ايران و استقلال آن و حماسه سازی برای انسان و تواناييهايش.
و به همین دلیل است که ایرانیان می توانند حملات نابود کننده اسکندر و اعراب و مغول را از سر بگذرانند و آنان را به هویت و مرام خویش دعوت کنند.
بر اساس این مسائل به نظر می رسد که این عده از جامعه شناسان می باید در نظرات خود را پیرامون نحوه شکل گیری افکار عمومی ایرانیان به طور کامل تجدید نظر کنند. به نظر می رسد مشکلات سیاسی اجتماعی ایرانیان بیش از آنکه در چگونگی عملکرد ایرانیان ریشه داشته باشد ، در جایی نزدیکتر به خود روشنفکران و جامعه شناسان و سیاستمداران ایرانی باشد. کافی است تا آنها بتوانند چهره خویش را در عمل و نظر مردم ایران ببیند . اما باید افسوس خورد که قدرت، بینایی اکثر آنها را از بین برده است .
طبیعی است هنگامی که تمام افقهای روشن را به روی یک جامعه ببندیم و در بهترین حالت با استراتژی «بد و بد تر» ماندن در وضع موجود را به آنها نشان دهیم، هنگامی که در چندین سال تمام امید های یک جامعه را با نیرنگ و خدعه نقش بر آب کرد ، هنگامی برای ماندن در قدرت تحت هر شرایطی تمامی مفاهیم از؛ اخلاق تا سیاست تا دموکراسی تا حقوق بشر تا جبهه آزادی خواهان و حتی تا آزادی ، را از معنی تهی کنیم وهمه آنها را بر مبنای قدرت ورزی و قدرت باروی تعریف کنیم ، کور سوی امید مردم را نیز خاموش خواهیم کرد .
بر اساس آنچه در بالا گذشت نگارنده بر این عقیده است که ایرانیان بر خلاف آنچه جامعه شناسان ایرانی می گویند بر اساس اصول تعریف شده ایی تصمیم می گیرند که ریشه درهویت و مرام ایرانی آنها دارد. به قول اهل شعر، باید به ایشان گفت «هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست »

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 13:47  توسط سمیرا داود آبادی | 

خداحافظی «فلاپی» از دنیای رایانه !

شاید تنها تا چند سال دیگر نام آشنای «فلاپی» را در دنیای تجهیزات رایانه ای بشنوید چون به تدریج این دسته از تجهیزات ذخیره سازی اطلاعات از دنیای دیجیتال خداحافظی خواهند کرد.

به گزارش خبرگزاری مهر، شرکت بزرگ PC World که تولید کننده عمده فلاپی های رایانه ای در جهان است از تصمیم خود برای عدم فروش آنها خبر داده است.

به گفته کارشناسان حیات سیستم های جدید ذخیره سازی اطلاعات از جمله عوامل آغاز فرآیند خداحافظی فلاپی های از دنیای رایانه خواهد بود.

نکته قابل توجه آن است که هم اکنون در سراسر جهان تنها درصد اندکی از رایانه ها از درایوهای ویژه فلاپی برخوردار هستند.

بر اساس گزارش بی.بی.سی، در سال 1998 حدود 2 میلیارد فلاپی در سراسر جهان به فروش رفت و از آن زمان به بعد تقاضا برای این دسته از تجهیزات ذخیره سازی اطلاعات کاهش یافته است به طوریکه این رقم در سال 2006 تنها به 700 میلیون فلاپی رسید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 13:38  توسط سمیرا داود آبادی | 

نقدى بر «ديشب باباتو ديدم آيدا» ساخته رسول صدرعاملى
 تحميل يا تحمل
 
ديشب باباتو ديدم آيدا آخرين بخش از سه گانه اى است كه طى 8 سال اخير، رسول صدرعاملى در خصوص مسائل نوجوانان ساخته است. فيلم اول، دخترى با كفش هاى كتانى بود كه پختگى يك دختر نوجوان را در گذر ميان واقعيات اجتماعى شهر و فاصله گرفتن از تخيلات خام راجع به عشق بيان مى كرد. فيلم دوم، من ترانه پانزده سال دارم بود كه مقاومت يك دختر نوجوان تنها را در برابر خشونت   هاى پنهان جامعه مردمحور و كاميابى او در رسيدن به هدفش كه تشكيل يك خانواده جمع و جور بود نشان مى داد. حالا فيلم سوم بستر ديگرى را در خصوص دغدغه هاى نوجوانى برگزيده است.
 اگر فيلم اول